داستان کوتاه انگلیسی: A Very Old Man with Enormous Wings - Gabriel García Márquez

یکشنبه 21 آبان 1396

داستان کوتاه انگلیسی: A Very Old Man with Enormous Wings - Gabriel García Márquez

"پیرمردی با بال‌های بزرگ"، یک داستان کوتاه نوشته‌ی نویسنده‌ی کلمبیایی گابریل گارسیا مارکز است که نخست در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. به گفته‌ی "جان گودوین" انتشار این داستان در دوران جنگ "La Violencia" نقدی بر حوادث آن دوران کلمبیاست. "نظرات روستاییان بیانگر یک دیدگاه ایده‌آلی از مذهب به عنوان دولت است؛ با این حال، رفتارشان نسبت به فرشته در تضاد با واکنششان نسبت به حکمرانی از طریق اعتبارات مذهبی است."

بیشتر...

داستان کوتاه انگلیسی: Kafka - Unmasking a Confidence Trickster

شنبه 25 شهریور 1396

داستان کوتاه انگلیسی: Kafka - Unmasking a Confidence Trickster

ریشه‌ی آلمانی عنوان داستان "(Entlarvung eines Bauernfängers (de" است. راوی، که ظاهرا یک مهاجر تازه رسیده از روستاست، به درگاه یک خانه‌ی مجلل، که برای یک تعامل اجتماعی به آن‌جا دعوت شده است، همراه مردی که هم‌صحبتی‌اش را درخواست نکرده بود، و (درواقع) کسی که راوی خیلی کم با او آشناست، می‌رسد. راوی که ظاهرا نسبت به ادامه‌ی بیشتر همراهی با مرد بی‌میل است، آماده می‌شود که وارد خانه شود، اما توسط دیگری که دستش را به سمت خانه دراز می‌کند و همزمان که حس سکوتی هردو را دربرمی‌گیرد، و مرد لبخند می‌زند، متوقف می‌شود. راوی از لاک خود بیرون آمده ناگهان همراهش را به عنوان یک شیادِ اعتماد شناسایی می‌کند که منتظر سود بردن از ساده‌لوحی نسبی او است، و شرمسار است که فهمیدن این حقیقت برایش خیلی طول کشیده است. "‌دستگیری هنگام ارتکاب جرم!" راوی که فوراً عذر خود را می‌خواهد می‌گوید و با فراغتِ ‌خاطر وارد خانه می‌شود. درستیِ اتهام وارد کردنِ راوی، به خواننده واگذار شده‌است. دو پیش‌نویس پیشین از داستان در دفترخاطرات سال ۱۹۱۰ کافکا وجود دارد. در سال ۱۹۱۲، او نوشت که "شیاد اعتماد" را کامل کرده و "نسبتاً رضایت‌بخش" بوده است.

بیشتر...

داستان کوتاه انگلیسی: Fyodor Dostoyevsky - Bobok

پنج شنبه 29 تیر 1396

داستان کوتاه انگلیسی: Fyodor Dostoyevsky - Bobok

بوبوک (به زبان روسی به معنای لوبیای کوچک) یک داستان کوتاه از داستایوفسکی است که در خلال داستان به معنای "نامفهوم" به کار می‌رود. داستان قسمتی از خاطرات یک نویسنده‌ی درمانده به اسم ایوان ایوانویچ است. یک روز که در مراسم خاکسپاری یکی از آشنایان شرکت می‌کند، در گورستان به فکر فرو می‌رود. صداهای افراد مرده و به خاک سپرده شده را می‌شنود و به مکالمه‌ی آن‌ها گوش می‌دهد. آن‌ها درباره‌ی ورق و رسوایی‌های سیاسی بحث می‌کنند. تصمیم می‌گیرند که "سکونِ" هوشیاری به آن‌ها اجازه‌ی صحبت کردن می‌دهد، به گفته‌ی یکی از شخصیت‌های داستان پلاتون نیکولاویچ حتی وقتی "برای دو یا سه ماه... گاهی حتی نصف یک سال" در گور هستند. همچنان که مرده‌ها درحال آماده شدن برای سرگرم شدن هستند که جزئیات شرمبار زندگی‌های زمینی خود را آشکار سازند، ایوان ایوانویچ عطسه می‌کند. بعد از آن مرده‌ها ساکت می‌شوند. ایوان ایوانویچ گورستان را ترک می‌کند، پریشان از اینکه فساد حتی در گور هم موجود است. "آخرین لحظات هوشیاری." اما امیدوار است که گورستان‌های دیگر را ببیند و در نهایت چیزی برای نوشتن داشته باشد.

بیشتر...

داستان کوتاه انگلیسی: Ernest Hemingway - A Clean, Well-Lighted Place

یکشنبه 04 تیر 1396

داستان کوتاه انگلیسی: Ernest Hemingway - A Clean, Well-Lighted Place

زندگی انسان بی معناست. و حتی شب ها تا صبح بی خواب ماندن و پناه بردن به یک گوشه ی پاک و پر نور نیز حاصلی نخواهد داشت. خواندن داستان کوتاه انگلیسی زیبا و بی رحمانه ی ارنست همینگوی (Ernest Hemingway) به نام یک گوشه ی پاک و پرنور(َ A Clean, Well-Lighted Place) را به شما پیشنهاد میکنم.

بیشتر...

صفحه 1 از 9 از میانِ 33 مطلب.

لطفا منتظر بمانید

لطفا چند لحظه منتظر بمانید...